همون حسی که وقتی میرفتم مدرسه داشتم.
حس تنهایی.
انگار سرنوشت من با همین چیزا نوشته شده.
همیشه خودم مقصر بودم.
یادمه وقتی با زهره قهر کردیم اشتباه کوچیک از من بود.که بعد دیگه هیچوقت درست نشد.
جرقش همیشه مال من بود.
با فکر کردن به اون موقعها نگران میشم.
نگران اینکه دیگه نشه مثل قبل.
نگران اینکه نتونه مثل همیشه بغلم کنه.
نگرانم.
دلم پر میکشه براش.
با کاری که کرد بیشتر از قبل دوسش دارم
ولی...
اونم مثل قبل دوسم داره؟
اگه قرار باشه که دیگه مثل قبل نشه ،نمیخوامباشم که اون روزو ببینم.
نبودنم تو دنیا بهتره تا بودن کنارش اما سرد و یخ.
ای وای...
۱۳۹۷.۱۲.۷...ما را در سایت ۱۳۹۷.۱۲.۷ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 65